فاسد ,کلمه ,زمین 

حالی یا یا من ب حال ام یا که هر به

این چون این به، به ب من هرگز نی آی اد...

 

داشت ام با حال ام زم زمه می کردم

پای ام لغزید درون خودم

افتادم از زمین

چون پرنده ای سقوط می کن اد در خویش

پروازی ب رنگ بال

در خودم کش ایده می شدم.

تو را دیدم

درون من دنبال خودت می گشتی

آدم های درون ام در تو حلقه می زدند

انگشت می کش ایدی

حلقه ها پاره می شدند.

همه ی آدم ها من بودند

از امعاء و احشاء کلمه ای فاسد

دور انگشت تو

ب شکل می رس ایدم.

ب من گفتی:

زیر باران که باشی

همه ی من های درون ات شسته می شوند

اما من با تو در خودم بودم

زیر بارانی از حرف های فاسد...

کلمه در من فاسد

جمله با من فاسد

خطوط دست های تو راه می شدند ب گندآب

راهی از هم می شدیم

ب نقطه ای از زمین

دریای اش شمال تر از نگاه خزر

-چشمان ریز-

سمت می کش اید تن تن انه تا من

شمال ها روی زمین

یکی بندری می رقص اید

یکی مازنی

و من ها در سایه

و سایه ها در امتداد ساحل نقطه می چیدند...

 

با کنار هم نبود

ما دو حرف منفعل

از هم

با کلمه ای

رفته بودیم!

خرداد/ 95

منبع اصلی مطلب : از میخ در سرم
برچسب ها : فاسد ,کلمه ,زمین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : حرف های منفعل